تبليغاتX
اینجا چراغی روشن است

به ظاهر حکم نشاید کردن. سقوط آبشار پر محتوا تر از عروج فواره است                                                                                                                   ذهن آدمی که با حوصله به هر حرف چرندی گوش می دهد، یک سطل زباله صبور است                                                                                                      گل محمدی باش تا محتاج ادوکلن فرانسوی نشوی


الحمدلله الذی خلق لنا من انفسنا ازواجا لنسکن الیها...




نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 21:45 توسط :: حسین براتی ::

انقلاب راه آینده‌ی خود را می گشاید... انّ مع العسر یسراً... مسیر حق برای پویندگان آن مسیر سهل و راحتی نيست. حق، ماحصل مجاهده است و مجاهده یعنی گذراندن عقبه های خطرناکی که در هرکدامش بیم هلاکت و انحراف است. انتخابات دهم بی تردید یکی از این عقبه های تاریخی بود که گذر از آن، گشایش دهنده ی راه آینده‌ی تفکر معنوی انقلاب در عسرت آخرالزمان خواهد بود.

در متن و بطن اغتشاشات و دل‌گیری‌های اجتماعی از رخدادهای پس از انتخابات 22 خرداد، برکاتی نهفته است از جنس برکاتی که اتفاقات سال های نخستین دهه 60 برای آینده‌ی انقلاب به‌جای گذاشت و طبیعتاً باعث و بانی این برکات را در وجهی از تحلیل، باید کسانی دانست که آنروی سکه‌ی حق‌نمایی و تظاهر به خط امام را برای تاریخ افشا کردند. از این نگاه میرحسین موسوی بی شک در عقبه‌ی 22 خرداد 88، خدمات شایانی به انقلاب ارزانی داشته است!

موسوی رویه‌ی خشونت بار و فاشیستی دموکراسی امریکایی را افشا کرد.

از دوم خرداد 76 تا کنون شعار دموکراسی و آزادی با انواع ترفندهای رسانه ای و سیاسی برای جریان سکولار و اصلاحات امریکایی مصادره شده بود. از خاطرمان نرفته که وقتی برای نخستین بار سرود «یار دبستانی» از رسانه‌ی ملی پخش شد، جریان سکولار چگونه آشفته شد. این آشفتگی به دلیل این بود که از نظر آنان هرگز نمی بایست شعارهای کادوشده و تزيیناتی مانند وطن دوستی، آزادی و کرامت انسانی از زنبیل تفکر سکولار بیرون بیاید. ولی امروز، رفتار فاشیستی و قانون‌گریزانه طرفداران موسوی نشان داد که حقیقت و باطن شعارهای تزيیناتی چه طعم تلخ و گزنده ای دارد. این راه را برای تبیین ماهیت معنوی و انسانی مردم سالاری دینی در برابر ساختارهای عمیقاً اومانیستی و فاشیستی دموکراسی امریکایی باز خواهد کرد.

موسوی انقلاب را از مرحله‌ی نفاق «نمادها» عبور داد!

شال سبز، سیادت، الله اکبر بر پشت بام‌ها (با توقیت بی‌بی‌سی و VOA)، عکس ها و خاطرات شخصی با امام(ره) و... نمادهایی بودند که هرکدام برای انحراف افق نگاه های سطحی و ذهن های زودباور کافی بود. انقلاب ها رخدادهای باطنی هستند. مردمان در انقلاب ها تحول باطنی می یابند. ولی به‌تدریج نمادها جایگاه ممتازی در اشاره به باطن پیدا می کنند. این آغاز خطر است. قرآن های بر سر نیزه در جنگ صفین راه را بر ظاهربینان به بیراهه بدل کرد. اما فردای صفین رنگ از رخ نمادها افتاد و حقیقت نسبت خود را با کانون حقیقی خویش هویدا کرد. امروز هم فردای صفینی است که نماد ها بر سر نیزه رفته بودند!

موسوی افشا کرد که آن روی سکه‌ی دموکراسی امریکایی، اشرافی‌گری و اسلام رفاه‌طلبان است!

روزگاری علیرضا نوری‌زاده گفته بود که امید ما در ایران به تکنوکرات‌هاست! تکنوکرات‌ها که هستند؟ بدون ترديد، نماد اشرافی‌گری و اسلام سرمایه‌داری و رفاه‌زدگی بی‌قید و بند. یادمان بیاید که رهبر معظم انقلاب در 6/8/81 چه دردنامه‌ی عجیبی در گلایه از مسابقه‌ی رفاه میان مسئولان، خطاب به دانشجویان عدالت‌خواه نوشتند. اسلام سرمایه‌داری یا به قول امام راحل(ره) «در یک کلام اسلام امریکایی» در این انتخابات تمام قد از جریان نفاق حمایت کرد. این حمایت حتی به‌طور صریح با حضور بی رودربایستی فرزندان تکنوکراسی در اغتشاشات همراه بود... تو خود حدیث مفص بخوان از این مجمل!

موسوی حساب انقلاب را از انقلابیون جدا کرد.

آیا انقلاب فرزندان خود را می خورد؟! انقلاب چه نسبتی با انقلابیون دارد؟ اگر سابقین و صحابه، طلحه و زبیر شدند، چه؟ جنگ جمل و نهروان را چه کسانی به راه انداختند؟ سال ها بود که مردم ناخرسندی خود را از برخی چهره های سابقاً خدوم نظام اعلام کرده بودند (حتی با انتخاب 20 میلیونی سید محمد خاتمی!). اما هیچگاه مانند امروز، مردم و به‌ویژه نسل سوم -صاحبان اصلی انقلاب- به این روشنی محتوا و پوسته‌ی متخلخل و پوسیده‌ی نظام را از هم تفکیک نکرده بودند! این خدمتی بود که موسوی پس از 20 سال به فرهنگ انقلابی ما کرد!

موسوی تجربه‌ی انقلاب های مخملی را از سر انقلاب اسلامی گذراند.

انقلاب های رنگی و مخملی در سال های اخیر مهمترین سازوکار غرب و امریکا برای اصلاحات امریکایی در کشورهای غیر هم جهت بود. این سازوکار مدت ها بود از دور، چرت برخی استراتژیست‌های داخل را بر هم زده بود. شاید برخی به استقرار و عمق تعلق ایرانی به انقلاب و اسلام باور نداشتند. هیچ اتفاقی مبارک‌تر از این نبود که نابخردانه این سازوکار در ایران تجربه شود تا عملاً تفاوت‌های ادراکی و معرفتی ما با هویت های ناهمساز و بحران‌زده‌ی امثال اوکراین و گرجستان خود را نشان دهد و آنگاه رهبر معظم انقلاب با سینه ای ستبر از عظمت ایران و ایرانی و فاصله‌ی بسیارش با گرجستان بگوید.

موسوی اثبات کرد باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به این مملکت آسیبی نرسد!

در بحبوحه‌ی اغتشاشات برای همگان یک خستگی و سرخوردگی پیش بینی نشده ای رخ داده بود. چه باید می کردیم؟ این مهمترین سؤالی بود که همه را درگیر کرده بود. خاطرات ازلی ایرانیان از دل دادن و سر سپردن به یک رکن مستحکم که تزلزل ها را به استقرار بدل کند و تشنگی ها را سیراب کند، چشم ها را به درگاه ولایت کشانده بود. نماز جمعه 29 خرداد نه یک کلمه بیش داشت و نه یک کلمه کم... "فصل الخطاب"!

میرحسین موسوی به‌روشنی پس از روز جمعه، پرچمی را بلند کرد که نشانی از فضاحت‌های لجوجانه‌ی اسلام امریکایی بود. بارها شنیده بودیم که از نظرگاه امام راحل(ره)، ولایت مطلقه فقیه تنها لنگری است که در طوفان‌های انقلاب، استقرار نظام اسلامی را تضمین می کند، اما شاید گذشت 10 سال از 18 تیر 78، گرد غفلت بر سر این عقیده نشانده بود.

موسوی، خود را به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای جریان منحرف از نظام، ابطال کرد!

سال ها بود که هرازگاهی تصویر و نام موسوی به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای روز مبادا از طرف جریان سکولار به رخ دغدغه‌مندان انقلاب کشیده می شد. شاید یکی از بزرگترین برکات رقابت 22 خرداد 88 ابطال همیشگی این ذخیره‌ی طلایی و خالی شدن فضاحت بار کیسه‌ی سکولارها از نام‌ها و نشان‌های گول زننده بود. حتی سخنرانی‌های داغ و حمایت‌های مبالغه آمیز شریک استراتژیک او -سید محمد خاتمی- نیز دردی را از وي دوا نکرد. اکنون، او، خاتمی و دیگر شرکای سیاسی جریان سکولار در محاق رفته اند و شاید هیچ‌کس باور نمی کرد که به این سرعت، به سرنوشتی چونان پدران معنوی‌اشان در نهضت آزادی دچار شوند و به تاریخ سیاسی ایران بپیوندند.

 وحید یامین پور 




نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:7 توسط :: حسین براتی ::

لیلة الرغائب است و به قول تلوزیون شب آرزوها!

ضمن تقاضای اکید و شدید از دوستان برای دعا٬ به اطلاع می رساند بنده به شدت شاکر خداوند متعال هستم! باقی حرف ها باشه برای بعد...

الحمدلله علي كل حال




نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 4:9 توسط :: حسین براتی ::

پيروزي بزرگ ملت ايران

گوارایت باد اعتماد ملت

 که بت بزرگ را شکستی...

چه نیک گفته اند که تو از تبار خمینی بت شکنی و امید دل مستضعفین جهان.

راست می گفتند

اول باید از همینجا شروع می کردی

اول ملت ایران را آزاد می کردی و آنگاه نوبت به آزادی لبنان و فلسطین می رسید

مردم! مبارکتان باد این برافراشته شدن نقاب از چهره نفاق




نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 2:7 توسط :: حسین براتی ::

حضرت آيت الله بهجت (رخمت الله عليه)

راه نجات؛ترك گناه...




نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:20 توسط :: حسین براتی ::

امروز براي بار دوم در شهرمون كرج، ميزبان دكتر احمدي نژاد بوديم. استقبال از ميدان شهدا آغاز مي شد و تا ميدان سپاه ادامه داشت. محل سخنراني هم زمين چمني بود در نزديكي اين ميدان.

ساعت 8:30 به محل استقبال رسيدم. از 4 طرف جمعيت به سمت ميدان سرازير بود و تراكم، حدود ساعت 9:30 به اوج خودش رسيد. هر از چند گاهي گروهي با سردادن شعار و با دردست داشتن پلاكاردهايي با مضامين خوش آمد گويي به جمعيت مي پيوستن. ديدن پير مرد ها و پير زنايي كه يه گوشه اي نشسته بودن و با شنيدن هر صدايي بلند مي شدن و مي پرسيدن "احمدي نژاد اومد؟"، يه حس عجيبي داشت. ميتونم بگم اين استقبال در كرج بي نظير بود. به خصوص اين كه كرج شهر هفتاد و دو ملت و به قول آقا ايران كوچك است و معمولا "جو" عمومي خاصي درش ايجاد نميشه. با ورود احمدي نژاد حلقه اي از انبوه جمعيت بر گرد او ايجاد شد و تا پايان مسير ادامه داشت. بالاخره ماشين دكتر بعد از حدود دو ساعت، مسيري كه در حالت عادي در چند دقيقه طي ميشه رو طي كرد و به ورزشگاه رسيد.

استقبال كرجي ها از رئيس جمهور

فكر مي كردم بيشتر جمعيت براي استقبال اومدن و در ورزشگاه جا زياد باشه. اما غافل از اينكه مدت هاست ورزشگاه پر شده و اگر به خودم نجنبيده بودم جايي براي ايستادن پيدا نمي كردم.

انصافا بي نظير بود. خاتمي در سال آخر رياستش به همين ورزشگاه (و با تبليغاتي مشابه)  اومده بود ولي تقريبا دو سوم ورزشگاه خالي بود. دور اول سفرهاي استاني دكتر هم حدودا نيمي از ورزشگاه خالي بود. البته بايد بگم كه اون سفر كاملا بي سر و صدا بود و اكثر مردم اطلاعي ازش نداشتن. خود من هم شب قبلش بوسيله يكي از دوستام با خبر شدم و تو مسجد به بقيه خبر دادم. به جز چند پارچه كوچك هم هيچ اطلاعيه اي در شهر يافت نمي شد.(به نظرم بی انصافی بود)

وقتي از مراسم برگشتم سريع اومدم سراغ اينترنت تا ببينم استقبال چطور در رسانه ها منعكس شده. به بعضي از سايت هاي معلوم الحال برخوردم و ديدم با بي انصافي تمام به خنثي كردن اين اتفاق بزرگ پرداختن.

 اووردن چند عكس از گوشه و كنار ماجرا و طرح مسائلي مثل اجبار بچه مدرسه اي ها و...  كه البته بعد از هر استقبال بي نظير در هر شهر گفته مي شود. ولي اينجا خودم حضور داشتم و حقايق را از نزديك مي ديدم. آنچه صورت گرفته بود اجازه به دبيرستاني ها براي حضور در مراسم بود. اينكه دانش آموزان هر مدرسه پلاكاردي حاوي نام آموزشگاه خود را در دست داشتند باعث بزرگ جلوه دادن حضورشون مي شد. در صورتي كه از جمعيت سيصد تا ششصد نفري هر دبيرستان حد اكثر پنجاه نفر حضور داشتن و در مقايسه با سيل عظيم جمعيت مستقبلين درصد چنداني رو به خودشون اختصاص نمي دادن.( اين موضوع رو از عكس هاي منتشره در همان سايت ها نيز مي توان دريافت). احتمالا ديگر لازم نيست در مورد نفس تعطيل كردن مدارس (در سطح دبيرستان و بعضي از راهنمايي ها) مطلبي بنويسم كه تشكر و قدر داني از زحمات يك خادم ملت حق هر كسي است. چه دانش آموز باشد و چه دانشجو و كارگر و معلم و... و مسئولين وظيفه دارند اين شرايط را براي مردم فراهم كنند.

 

احتمالا ديگر لازم نيست در مورد نفس تعطيل كردن مدارس (در سطح دبيرستان و بعضي از راهنمايي ها) مطلبي بنويسم كه تشكر و قدر داني از زحمات يك خادم ملت حق هر كسي است. چه دانش آموز باشد و چه دانشجو و كارگر و معلم و... و مسئولين وظيفه دارند اين شرايط را براي مردم فراهم كنند.

در مورد بنرها و پلاكارد هاي فراوان هم نوشته بودن. البته نگفته بودن كلي از اون بنر ها در واقع تبليغ سايت ها،‌شركت ها و... بود كه در قالب خوش آمد گويي فرصت تبليغ يافته بودن! البته نبايد از خطاي بعضي نهاد ها گذشت. به اعتقاد من تعداد زياد پلاكارد در واقع ضد تبليغ است و اصولا با مشي رئيس جمهور هم خواني ندارد. مطمئنا بعضي از اون ها  هم جنبه خود شيريني داشته و ان شاءالله مسئولين خطا كار مواخذه خواهند شد.

مساله ديگر بحث ايستگاه صلواتي هاي فراوان بود (كه ما البته بيش از دو سه تا نديديم!). اين هم نياز به توضيح نداره كه براي مردمي كه 4 ساعت زير آفتاب ايستادن، تامين آب خوردن نه تبليغاتيه و نه انتخاباتي! خدا به همه انصاف بده!




نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:8 توسط :: حسین براتی ::

"من در اينجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا وجانبازان به خاطر تحليلهاي غلط اين روزها رسما معذرت مي خواهم و از خداوندمي خواهم مرا در كنار شهداي جنگ تحميلي بپذيرد" (1)

آقا روح لله اين جملات را -به صورت غير مستقيم- در جواب شيخ ساده لوح زمانشون فرمودن. كسي كه مدتي قبل از اين، افاضاتي در زمينه اشتباه بودن ادامه جنگ و غلط بودن شعارها و هدر رفتن خون شهدا و ... ايراد كرده بود.

كم نبود اين نوع افاضات و در مقابل توصيه هاي امام (ره) به پرهيز از "آب به آسياب دشمن ريختن".

منتظري معتقد به ولايت فقيه بود و در عرصه سخن كتابِ ولايت فقيه هم نوشت ولي در عرصه عمل كم آورد. خود را در مقابل امام عددی فرض مي كرد و همين تكبر كارش را به جايي رساند كه ديديم و مي بينيم.

اما چرا؟

در تحليل اين "چرخش" دلايلي را مي توان برشمرد كه نقش عمده اي در تغيير -و چه بسا استحاله- بعضي بزرگان انقلاب داشتند:

1-      اعتماد بيش از حد به دور و بري ها و عدم نظارت و مراقبت از آنها. به خصوص زماني كه فاصله اين افراد از مردم دور مي شود و اطرافيان نقش عينك را براي آنها بازي مي كنند. (به ياد داشته باشيم كه امام (ره) به قائم مقام خود نيز اعتماد مطلق نداشت)

2-      اقبال مردم به كسي كه خود را نساخته است در واقع دامي است كه او را در ورطه خودخواهي و بي تقوايي مي كشاند و لغزشي كه از او سر مي زند عالمي را گمراه مي كند. (عالم مثل كشتي است كه اگر غرق شود ديگران را نيز با خود غرق خواهد كرد)

3-      اين افراد معمولا بيش از اينكه اهل عمل باشند حرف مي زنند. و به آنچه مي گويند عمل نمي كنند. (نمونه اش جريان ولايت پذيري همان شيخي است كه گفته شد)

 

اين همان درسي است كه از تاريخ بايد آموخت. تمام قصه هاي قرآني براي همين عبرت آموزي است و تك تك افراد بايد خود را در نقش هاي اين قصه ها قرار دهند و قبل از دچار شدن به عاقبت آنان به "نجات" خويش مبادرت ورزند. اما واي بر آن روزي كه ديگر نه چشم ببيند و نه گوش بشنود:

"اين واقعيت نشان مي‌دهد قطار پيشرفت كشور به سرعت در حال حركت است اگرچه برخي مسافران آن، اين حركت را احساس نمي كنند" (2)

در بيانات حضرت آقا از اين دست فرمايشات بسيار است. اما وقتي"خود" را در كنار "ولايت" –و نه پشت سر آن- قرار دهيم لاجرم در ورطه توجيه گرفتار خواهيم شد:

"من اين جوري خودم را راضي و قانع مي کنم که رهبر معظم انقلاب اسلامي تحليلي را از اوضاع دارند که تشخيص شان اين است که اگر از دولت دفاع و پشتيباني نکنند، ممکن است دولت براي ادامه کار با مشکل جدي مواجه شود و در شرايط فعلي اين به صلاح نيست. اما موضع من در حق دولت نهم همان سکوت من است و فکر نمي کنم رهبر معظم انقلاب در اين زمينه چيز بيشتري از من بخواهند، زيرا ايرادات و انتقادات مرا به اين دولت در ابعاد گوناگون مستحضر هستند "(3)

       

يادمان نرود كه منش حضرت امام (ره) در مقابل نزديكاني كه از انحرافشان احساس خطر مي كرد چنين بود كه تا لحظات آخر با احترام و غير مستقيم  مورد خطابشان قرار ميدادند و با توصيه هاي پدرانه سعي در آگاه كردنشان داشتند. همان منشي كه امروز مقام معظم رهبري دارند:

"متأسفانه برخی دوستان بی‌انصاف و کسانی که جزو ملت هستند و توقع دارند مردم به آنها توجه کنند، با ناسپاسی، علیه ملت حرف می زنند و با تکرار حرف دروغ دشمن، سلامت انتخابات را  زیرسئوال می برند." (4)

اين جملات آقا درست زماني بيان ميشه كه چند روز قبل، خطيب نماز جمعه تهران اينگونه در مورد سلامت انتخابات سخن مي گويد:

"مسئولان باید سلامت انتخابات را به نحوی برای مردم مشخص کنند تا مردم با خیال راحت رای بدهند و مطمئن باشند که همان از صندوق خارج می‌شود" (5)

نكته تأسف برانگيز تر اينكه اين سخنان در تريبوني بيان شده كه در واقع تريبون انقلاب است و امانتي است كه از جانب ولي فقيه بر دوش خطيبان جمعه نهاده شده. مبادا خيانت در اين امانت كار را به جايي كه نبايد، برساند.

هر چند نشانه هاي اينچنيني در تعاملات (و شايد تقابلات) ميان حضرت آقا و ايشان كم نيست(6) ولي به هر حال اميدوارم تاريخ تكرار نشود و شخصيت ها از آن پند بگيرند.

 

 

1-       صحيفه نور، جلد21، صفحه 28

2-       مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي مجلس خبرگان (22/12/87)

3-       هاشمي رفسنجاني در گفت وگو با «علي زادسرجيرفتي» نماينده سابق مجلس (۲۹ /1/ ۸۸)

4-       مقام معظم رهبري در دیدار پرستاران، معلمان و کارگران سراسر کشور (9/2/88)

5-       هاشمي رفسنجاني، نماز جمعه تهران (4/2/88)

6-       رجوع كنيد به تاملی بر مصاحبه هاشمی با ارایه یک سند مهم به قلم قاسم روانبخش.




نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:14 توسط :: حسین براتی ::

قال على عليه السلام:

و ما أ عمال البِرّ كلّها و الجهاد فى سبيل اللّه عند الا مر بالمعروف و النهى عن المنكر،

الاّ كَنَفْثَةٍ فى بحر لُجِّى.

نهج البلاغة / حكمت 3 74




نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:33 توسط :: حسین براتی ::

نگاهي به "سوپر استار"  اثر تهمينه ميلاني

"سوپر استار" داستان ستاره اي فاسد و مغرور در سینماي ماست. "کوروش زند" غرق در زندگی تباه و آلوده به انواع کثافتکاری هاست که دختری در مسیرش قرار می گیرد و خود را فرزند نامشروع او از شیطنت های دوران نوجوانی آقای سوپر استار معرفی می کند . ابتدا با واکنش بد سوپراستار مواجه می شود ولی به تدریج به زندگی خصوصی او راه پیدا می کند و در اندک مدتی باعث تحولات روحی سوپر استار می شود و یهویی غیبش می زند .همونطوری که اومده بود بی خبر .  سوپر استار ما در پس دخترک همه جا را زیر پا می گذارد و در نهایت نشانه هایی که از او میابد با آنچه او گفته است تطابق ندارد ولی در کل سوپر استار ما سعی می کند که از این به بعد آدم بشه .1

شايد مهم ترين نكته اي كه پس از ديدن اين فيلم به ذهن ميرسد خود افشايي سينما در برابر چشمان دلدادگان به آن است. نمي توان وجود شخصيت هايي مثل كورش را در سينما انكار كرد2. شخصيت هايي كه تا سر در لجن گناه و فساد فرو رفته اند و عادي ترين خطاهايشان فريب دختران ساده دلي است كه عاشق يك "سوپر استار" هستند و بهاي اين سادگي را در نهايت با چند شب همخوابگي با او  مي پردازند. اگر اعتياد و قمار و پارتي هاي شبانه را به اين رفتار ها اضافه كنيم خواهيم ديد كه "الگو هاي فرهنگي(!)" جامعه ما چه كساني هستند. ستارگاني كه عكسشان در و ديوار اتاق هاي جوانان ما را پر كرده و آرزوشان گرفتن عكس و امضا از آنهاست. كساني كه "قدرت بازيگري" و "خوش تيپي" آنها را به قله اي رسانده كه نگاه بسياري به آنجاست و راه رسيدن به آن را تقليد از اين ستاره ها مي دانند.۳ و اين تقليد گرچه نمي تواند "تيپ و قيافه" مقلدان را تغيير دهد اما به خوبي زندگي شان را تغيير مي دهد. اينجاست كه بايد به حال خود تاسف بخوريم كه استادان "دانشگاه"ي كه قرار است از آن بياموزيم، رفوزگاني اند كه نقاب استادي بر صورت دارند. در حقيقت اين ستارگان نه تنها لياقت الگو بودن براي جامعه را نداشته و نخواهند داشت كه ارزش حضور در چنين جامعه اي را نيز ندارند. (بايد خودتان فيلم را ببينيد تا به عمق فاجعه پي ببريد، هرچند بنده كسي را به ديدن فيلم توصيه نمي كنم!)

اكنون به خود فيلم مي پردازم:

خانم ميلاني در اين فيلم نيز نگاه روانشناسانه خود را نسبت به موضوعات حفظ كرده و قصد اثبات نظريه اي در روانشناسي را دارد و همچون "آتش بس" اجراي توصيه هاي روانشناسانه موجب "تغيير" در شخصيت سوپر استار شده و او را اصلاح مي كند. اگر از اصل اين موضوع كه آيا اين علم قادر به حل مشكلات بشر هست يا نه؟ و اصولا روانشناسي در تقابل با دين است و به درد جوامع "خود محور" بجاي "خدا محور" مي خورد بگذريم (كه خود مجالي جداگانه مي طلبد) نمي توان از شدت ابتذال "سوپر استار" گذشت. فساد اين بازيگر آنچنان رك و بدون پرده به نمايش گذاشته مي شود كه در مواردي عرق شرم برچهره هر انسان غيرتمندي مي نشيند. نبايد فراموش كنيم كه اين فيلم قرار است در سراسر ايران به نمايش در آيد و چه بسا اين تابو شكني ها خطوط قرمزي كه در ميان اين قشر شكسته شده را در ميان مخاطبان نيز بشكند. حقيقتا ديدن اين واقعيت ها، ناخواسته قبح گناه را در نظر بيننده مي شكند و او را در مواجهه با گناهان بي باك مي كند. اين نتيجه ي هم ذات پنداري او با شخصيت هاي داستان است. به خصوص استفاده از "شهاب حسيني" در نقش "كورش" باعث شده كه ما بخاطر كارنامه مثبت و اخلاقي او  از ابتدا نگاهي مثبت به شخصيت سوپر استار داشته باشيم و اين امر اثرگذاري او بر مخاطبِ به دور از اين مسائل را دو چندان مي كند. هدف يك فيلم هرقدر خوب و تحسين برانگيز باشد4 اجازه استفاده از هر ابزاري را در اين راه نداريم و اين همان قصه هميشگي "هدف وسيله را توجيه نمي كند" است.

در آخر بايد گفت جاي خوشحالي دارد كه "سوپراستار" برخلاف ساخته هاي قبلي "ميلاني" به دور از نگاه فمينيستي است. به نظر من اين قدمي رو به جلو براي اين كارگردان است. هرچند ايشان هنوز تا سينماي مطلوب فرسنگ ها فاصله دارند.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- http://talkhzibast.persianblog.ir/tag/%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1+%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1

2- تهمينه ميلاني(كارگردان فيلم): "من از روي يك آدم اين فيلم را ننوشته بودم كه مثلا بگويم من اين فيلم را از روي شخصيت فلان آقا نوشتم. اما بالاخره كور كه نيستيم و جامعه خودمان را مي‌شناسيم و مي‌بينيم كه چه اتفاقتي در آن مي‌افتد. و به نظر اين فيلم‌هايي كه برخي را به درد آورد دقيقا به همين دليل است كه آنها خودشان را در قالب آن شخصيت‌ها ديده‌اند."

http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-572.html

3- در روند شكل گيري اين الگو ها نبايد نقش ابزار هايي مثل رسانه ملي را فراموش كرد. حضور گاه و بي گاه اين ستارگان در تلوزيون موجب تقدس بخشي به آنها مي شود. چرا كه در آنجا نمي توان از اين فسادها سخن گفت و ناچار دست روي نقطه هاي روشن زندگي اين ها گذاشته مي شود و بُعد ديگرشان ناديده گرفته مي شود. مثلا گفته مي شود فلان خواننده فرزند شهيد است يا فلان بازيگر چند مدرسه خيريه ساخته و... .

4- آقای صفار هرندی ضمن استقبال از ساخت چنین فیلمی از اون تقدیر کرده و گفته اند ساخت چنین فیلمی برای سینمای ما لازم بود و خوشحالم که در دوران ما ساخته شده.

 




نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 14:23 توسط :: حسین براتی ::

مگر ما به جمهوري اسلامي راي داديم؟ چرا بايد تن به انتخابي بدهيم كه پدران ما سه دهه گذشته انجام داده اند و احتمالا آنهم بخاطر جو آن دوره بوده است؟!

اين سوالي است كه ممكن است به ذهن هر نسل سومي خطور كند و تبليغات سودجويان موجب تقويت آن در ذهن جوان هاي اين نسل شود. هرچند شبهات اين چنيني در سالهاي گذشته بيشتر مطرح مي شد و در چند سال اخير -با تغيير گفتمان سياسي كشور- كمتر به گوش مي رسد، اما با توجه به سالروز راي ملت به جمهوري اسلامي، مناسب ديدم پاسخ هايي در جواب اين شبهه بنويسم:

1- در دنياي جديد (حدودا 500 سال اخير) هيچ نمونه اي يافت نمي شود كه كشوري براي بقاي حكومت خود رفراندوم برگزار كرده باشد.

2- از لحاظ عقلاني حكومتي كه خود را به رفراندوم بگذارد در واقع گام در جهت نابودي خويش برداشته. وقتي خود حكومت به خود اعتماد ندارد چگونه مردم مي توانند به آن تكيه كنند؟

3- اگر الآن بخواهيم جمهوري اسلامي را به راي بگذاريم 30 سال بعد هم بايد اين كار را تكرار كنيم و اين امر نسل به نسل بايد ادامه پيدا كند.

4- در تاريخ اسلام نيز هيچ گاه عرضه دوباره حكومت مطرح نبوده. اميرالمومنين عليه السلام در طول دوره حكومت سه جنگ داخلي داشتند، ولي هرگز  از تجديد بيعت سخن به ميان نياوردند. (هرچند دليل قبول بيعت ايشان اقبال مردم بود)

5- جالب است بدانيد كه تا كنون بعد از هيچ يك از انقلاب هاي دنيا، رفراندومي صورت نگرفته است و انقلابيون پيروز بدون راي گيري حكومت مطلوب خود را تشكيل داده اند. اين ويژگي فقط مختص به انقلاب اسلامي ايران است و حاصل درايت امام راحل (ره). به بيان ديگر اين مباني اسلام است كه مقبوليت را شرط اساسي حكومت مي داند و حتي حاضر نيست با زور مردم را به سعادت برساند.

ممكن است اين شبهه نيز در ذهن ايجاد شود كه چرا امام خميني (ره) حكومت پهلوي را به همين منظور غير قانوني خواندند؟ در جواب بايد گفت كه اولا ايشان دلايل مختلف بر اين مدعا داشتند  و علاوه بر اينكه آن رفراندوم كذايي را خدشه دار مي دانستند، معتقد بودند قيام عظيم ملت عليه رژيم، رفراندومي عملي براي ساقط كردن حكومت پهلوي است. بگذريم از اين كه رژيم پهلوي مصداق طاغوت بود و براي نابودي آن بسياري دليل و حجت شرعي وجود داشت.

سوال ديگري كه شايد در ذهن خطور كند اين است كه حال اگر اكثريت مطلق مردم ديگر جمهوري اسلامي را نخواهند، حكومت چه مي كند؟ آيا مثل طاغوت حاضر است به هر قيمت به حكومت ادامه دهد؟

جواب اين است كه مطمئنا اگر روزي اكثريت مردم از جمهوري اسلامي برگردند (آنچنان كه از رژيم طاغوتي برگشتند) نظام ولايت، به شخصه و بر اساس شرع، حكومت را رها خواهد كرد وتفاوت اساسي حكومت ولايي و طاغوت در همين جاست. ولايت مانند كعبه است كه مردم به سراغ آن مي روند و گرد آن طواف مي كنند و هيچ گاه خود به سراغ مردم نمي آيد. مشروعيت هر حاكمي فقط و فقط با حجت شرعي بوجود مي آيد ولي مقبوليت ابزار اصلي حكومت است و نبود آن مي تواند حتي امام را از جايگاه  خود دور نگه دارد.

در آخر ذكر اين نكته را نيز ضروري مي دانم كه به گفته امام (ره) حفظ حكومت از اوجب واجبات است و همه مكلف به آن هستند و بايد توجه داشت كه اين مرحله قبل از آنچه گفته شد است. يعني مردم و مسئولين مكلف به اين هستند كه آنچنان در جهت نيل به اهداف اسلام ( كه سعادت دنيوي و اخروي بشر است) در اين حكومت اسلامي گام بردارند كه تمام دنيا آرزوي چنين حكومتي را داشته باشند. آنچه اوايل انقلاب به وضوح شاهد آن بوديم و چند سال اخير نيز در بسياري از كشورها و در ميان مردم آزاده جهان به چشم مي خورد.

سنریهم آیاتنا فی الآفاق و الانفس...




نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:50 توسط :: حسین براتی ::