تبليغاتX
اینجا چراغی روشن است

به ظاهر حکم نشاید کردن. سقوط آبشار پر محتوا تر از عروج فواره است                                                                                                                   ذهن آدمی که با حوصله به هر حرف چرندی گوش می دهد، یک سطل زباله صبور است                                                                                                      گل محمدی باش تا محتاج ادوکلن فرانسوی نشوی


کعبه

ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا...

دوستان حلال بفرمایید...




نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 20:14 توسط :: حسین براتی ::

ببخشید که چیزی نمی نویسم

نه اینکه چیزی نیست که بنویسم

دل پر از حرف های نوشتنی است

ولی نمی نویسم...

ببخشید که نمی نویسم!

 




نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 14:46 توسط :: حسین براتی ::

لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرجفون في المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا (60)

ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا (61)

سنة الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا (62)

***

اگر منافقان و بيماردلان و آنها كه اخبار دروغ و شايعات بى‏اساس در شهر پخش مى كنند دست از كار خود بر ندارند، تو را بر ضد آنان مى‏شورانيم، سپس جز مدت كوتاهى نمى‏توانند در كنار تو در اين شهر بمانند! (60)

و از همه جا طرد مى‏شوند، و هر جا يافته شوند گرفته خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسيد! (61)

اين سنت خداوند در اقوام پيشين است، و براى سنت الهى هيچ گونه تغيير نخواهى يافت! (62)




نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 18:34 توسط :: حسین براتی ::

 

دادم زكف چندي تو را با آه و با افسوسها

رفتي به يغما ناگهان ، با خدعه ی سالوسها

اي رنگ خوب و نازنين-گشتي چرا چندي عجين

با جلبك و گلسنگها ، با حمله ويروسها

اين رنگ احيا ميشود شياد رسوا مي شود

مي خشكد اين مردابها در پيش اقيانوسها

اين روزها آيی به سر ، بيرق شوي بار دگر

گر اجنبي بندد تو را ، با حيله بر ناقوسها

اي سبز من- قديس من- زيباترين تنديس من

وا مي كنم روزي تو را ، از دست بي ناموس ها...




نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 21:26 توسط :: حسین براتی ::

 

الحمدلله الذی خلق لنا من انفسنا ازواجا لنسکن الیها...




نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 21:45 توسط :: حسین براتی ::

انقلاب راه آینده‌ی خود را می گشاید... انّ مع العسر یسراً... مسیر حق برای پویندگان آن مسیر سهل و راحتی نيست. حق، ماحصل مجاهده است و مجاهده یعنی گذراندن عقبه های خطرناکی که در هرکدامش بیم هلاکت و انحراف است. انتخابات دهم بی تردید یکی از این عقبه های تاریخی بود که گذر از آن، گشایش دهنده ی راه آینده‌ی تفکر معنوی انقلاب در عسرت آخرالزمان خواهد بود.

در متن و بطن اغتشاشات و دل‌گیری‌های اجتماعی از رخدادهای پس از انتخابات 22 خرداد، برکاتی نهفته است از جنس برکاتی که اتفاقات سال های نخستین دهه 60 برای آینده‌ی انقلاب به‌جای گذاشت و طبیعتاً باعث و بانی این برکات را در وجهی از تحلیل، باید کسانی دانست که آنروی سکه‌ی حق‌نمایی و تظاهر به خط امام را برای تاریخ افشا کردند. از این نگاه میرحسین موسوی بی شک در عقبه‌ی 22 خرداد 88، خدمات شایانی به انقلاب ارزانی داشته است!

موسوی رویه‌ی خشونت بار و فاشیستی دموکراسی امریکایی را افشا کرد.

از دوم خرداد 76 تا کنون شعار دموکراسی و آزادی با انواع ترفندهای رسانه ای و سیاسی برای جریان سکولار و اصلاحات امریکایی مصادره شده بود. از خاطرمان نرفته که وقتی برای نخستین بار سرود «یار دبستانی» از رسانه‌ی ملی پخش شد، جریان سکولار چگونه آشفته شد. این آشفتگی به دلیل این بود که از نظر آنان هرگز نمی بایست شعارهای کادوشده و تزيیناتی مانند وطن دوستی، آزادی و کرامت انسانی از زنبیل تفکر سکولار بیرون بیاید. ولی امروز، رفتار فاشیستی و قانون‌گریزانه طرفداران موسوی نشان داد که حقیقت و باطن شعارهای تزيیناتی چه طعم تلخ و گزنده ای دارد. این راه را برای تبیین ماهیت معنوی و انسانی مردم سالاری دینی در برابر ساختارهای عمیقاً اومانیستی و فاشیستی دموکراسی امریکایی باز خواهد کرد.

موسوی انقلاب را از مرحله‌ی نفاق «نمادها» عبور داد!

شال سبز، سیادت، الله اکبر بر پشت بام‌ها (با توقیت بی‌بی‌سی و VOA)، عکس ها و خاطرات شخصی با امام(ره) و... نمادهایی بودند که هرکدام برای انحراف افق نگاه های سطحی و ذهن های زودباور کافی بود. انقلاب ها رخدادهای باطنی هستند. مردمان در انقلاب ها تحول باطنی می یابند. ولی به‌تدریج نمادها جایگاه ممتازی در اشاره به باطن پیدا می کنند. این آغاز خطر است. قرآن های بر سر نیزه در جنگ صفین راه را بر ظاهربینان به بیراهه بدل کرد. اما فردای صفین رنگ از رخ نمادها افتاد و حقیقت نسبت خود را با کانون حقیقی خویش هویدا کرد. امروز هم فردای صفینی است که نماد ها بر سر نیزه رفته بودند!

موسوی افشا کرد که آن روی سکه‌ی دموکراسی امریکایی، اشرافی‌گری و اسلام رفاه‌طلبان است!

روزگاری علیرضا نوری‌زاده گفته بود که امید ما در ایران به تکنوکرات‌هاست! تکنوکرات‌ها که هستند؟ بدون ترديد، نماد اشرافی‌گری و اسلام سرمایه‌داری و رفاه‌زدگی بی‌قید و بند. یادمان بیاید که رهبر معظم انقلاب در 6/8/81 چه دردنامه‌ی عجیبی در گلایه از مسابقه‌ی رفاه میان مسئولان، خطاب به دانشجویان عدالت‌خواه نوشتند. اسلام سرمایه‌داری یا به قول امام راحل(ره) «در یک کلام اسلام امریکایی» در این انتخابات تمام قد از جریان نفاق حمایت کرد. این حمایت حتی به‌طور صریح با حضور بی رودربایستی فرزندان تکنوکراسی در اغتشاشات همراه بود... تو خود حدیث مفص بخوان از این مجمل!

موسوی حساب انقلاب را از انقلابیون جدا کرد.

آیا انقلاب فرزندان خود را می خورد؟! انقلاب چه نسبتی با انقلابیون دارد؟ اگر سابقین و صحابه، طلحه و زبیر شدند، چه؟ جنگ جمل و نهروان را چه کسانی به راه انداختند؟ سال ها بود که مردم ناخرسندی خود را از برخی چهره های سابقاً خدوم نظام اعلام کرده بودند (حتی با انتخاب 20 میلیونی سید محمد خاتمی!). اما هیچگاه مانند امروز، مردم و به‌ویژه نسل سوم -صاحبان اصلی انقلاب- به این روشنی محتوا و پوسته‌ی متخلخل و پوسیده‌ی نظام را از هم تفکیک نکرده بودند! این خدمتی بود که موسوی پس از 20 سال به فرهنگ انقلابی ما کرد!

موسوی تجربه‌ی انقلاب های مخملی را از سر انقلاب اسلامی گذراند.

انقلاب های رنگی و مخملی در سال های اخیر مهمترین سازوکار غرب و امریکا برای اصلاحات امریکایی در کشورهای غیر هم جهت بود. این سازوکار مدت ها بود از دور، چرت برخی استراتژیست‌های داخل را بر هم زده بود. شاید برخی به استقرار و عمق تعلق ایرانی به انقلاب و اسلام باور نداشتند. هیچ اتفاقی مبارک‌تر از این نبود که نابخردانه این سازوکار در ایران تجربه شود تا عملاً تفاوت‌های ادراکی و معرفتی ما با هویت های ناهمساز و بحران‌زده‌ی امثال اوکراین و گرجستان خود را نشان دهد و آنگاه رهبر معظم انقلاب با سینه ای ستبر از عظمت ایران و ایرانی و فاصله‌ی بسیارش با گرجستان بگوید.

موسوی اثبات کرد باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به این مملکت آسیبی نرسد!

در بحبوحه‌ی اغتشاشات برای همگان یک خستگی و سرخوردگی پیش بینی نشده ای رخ داده بود. چه باید می کردیم؟ این مهمترین سؤالی بود که همه را درگیر کرده بود. خاطرات ازلی ایرانیان از دل دادن و سر سپردن به یک رکن مستحکم که تزلزل ها را به استقرار بدل کند و تشنگی ها را سیراب کند، چشم ها را به درگاه ولایت کشانده بود. نماز جمعه 29 خرداد نه یک کلمه بیش داشت و نه یک کلمه کم... "فصل الخطاب"!

میرحسین موسوی به‌روشنی پس از روز جمعه، پرچمی را بلند کرد که نشانی از فضاحت‌های لجوجانه‌ی اسلام امریکایی بود. بارها شنیده بودیم که از نظرگاه امام راحل(ره)، ولایت مطلقه فقیه تنها لنگری است که در طوفان‌های انقلاب، استقرار نظام اسلامی را تضمین می کند، اما شاید گذشت 10 سال از 18 تیر 78، گرد غفلت بر سر این عقیده نشانده بود.

موسوی، خود را به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای جریان منحرف از نظام، ابطال کرد!

سال ها بود که هرازگاهی تصویر و نام موسوی به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای روز مبادا از طرف جریان سکولار به رخ دغدغه‌مندان انقلاب کشیده می شد. شاید یکی از بزرگترین برکات رقابت 22 خرداد 88 ابطال همیشگی این ذخیره‌ی طلایی و خالی شدن فضاحت بار کیسه‌ی سکولارها از نام‌ها و نشان‌های گول زننده بود. حتی سخنرانی‌های داغ و حمایت‌های مبالغه آمیز شریک استراتژیک او -سید محمد خاتمی- نیز دردی را از وي دوا نکرد. اکنون، او، خاتمی و دیگر شرکای سیاسی جریان سکولار در محاق رفته اند و شاید هیچ‌کس باور نمی کرد که به این سرعت، به سرنوشتی چونان پدران معنوی‌اشان در نهضت آزادی دچار شوند و به تاریخ سیاسی ایران بپیوندند.

 وحید یامین پور 




نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:7 توسط :: حسین براتی ::

لیلة الرغائب است و به قول تلوزیون شب آرزوها!

ضمن تقاضای اکید و شدید از دوستان برای دعا٬ به اطلاع می رساند بنده به شدت شاکر خداوند متعال هستم! باقی حرف ها باشه برای بعد...

الحمدلله علي كل حال




نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 4:9 توسط :: حسین براتی ::

پيروزي بزرگ ملت ايران

گوارایت باد اعتماد ملت

 که بت بزرگ را شکستی...

چه نیک گفته اند که تو از تبار خمینی بت شکنی و امید دل مستضعفین جهان.

راست می گفتند

اول باید از همینجا شروع می کردی

اول ملت ایران را آزاد می کردی و آنگاه نوبت به آزادی لبنان و فلسطین می رسید

مردم! مبارکتان باد این برافراشته شدن نقاب از چهره نفاق




نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 2:7 توسط :: حسین براتی ::

حضرت آيت الله بهجت (رخمت الله عليه)

راه نجات؛ترك گناه...




نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:20 توسط :: حسین براتی ::

امروز براي بار دوم در شهرمون كرج، ميزبان دكتر احمدي نژاد بوديم. استقبال از ميدان شهدا آغاز مي شد و تا ميدان سپاه ادامه داشت. محل سخنراني هم زمين چمني بود در نزديكي اين ميدان.

ساعت 8:30 به محل استقبال رسيدم. از 4 طرف جمعيت به سمت ميدان سرازير بود و تراكم، حدود ساعت 9:30 به اوج خودش رسيد. هر از چند گاهي گروهي با سردادن شعار و با دردست داشتن پلاكاردهايي با مضامين خوش آمد گويي به جمعيت مي پيوستن. ديدن پير مرد ها و پير زنايي كه يه گوشه اي نشسته بودن و با شنيدن هر صدايي بلند مي شدن و مي پرسيدن "احمدي نژاد اومد؟"، يه حس عجيبي داشت. ميتونم بگم اين استقبال در كرج بي نظير بود. به خصوص اين كه كرج شهر هفتاد و دو ملت و به قول آقا ايران كوچك است و معمولا "جو" عمومي خاصي درش ايجاد نميشه. با ورود احمدي نژاد حلقه اي از انبوه جمعيت بر گرد او ايجاد شد و تا پايان مسير ادامه داشت. بالاخره ماشين دكتر بعد از حدود دو ساعت، مسيري كه در حالت عادي در چند دقيقه طي ميشه رو طي كرد و به ورزشگاه رسيد.

استقبال كرجي ها از رئيس جمهور

فكر مي كردم بيشتر جمعيت براي استقبال اومدن و در ورزشگاه جا زياد باشه. اما غافل از اينكه مدت هاست ورزشگاه پر شده و اگر به خودم نجنبيده بودم جايي براي ايستادن پيدا نمي كردم.

انصافا بي نظير بود. خاتمي در سال آخر رياستش به همين ورزشگاه (و با تبليغاتي مشابه)  اومده بود ولي تقريبا دو سوم ورزشگاه خالي بود. دور اول سفرهاي استاني دكتر هم حدودا نيمي از ورزشگاه خالي بود. البته بايد بگم كه اون سفر كاملا بي سر و صدا بود و اكثر مردم اطلاعي ازش نداشتن. خود من هم شب قبلش بوسيله يكي از دوستام با خبر شدم و تو مسجد به بقيه خبر دادم. به جز چند پارچه كوچك هم هيچ اطلاعيه اي در شهر يافت نمي شد.(به نظرم بی انصافی بود)

وقتي از مراسم برگشتم سريع اومدم سراغ اينترنت تا ببينم استقبال چطور در رسانه ها منعكس شده. به بعضي از سايت هاي معلوم الحال برخوردم و ديدم با بي انصافي تمام به خنثي كردن اين اتفاق بزرگ پرداختن.

 اووردن چند عكس از گوشه و كنار ماجرا و طرح مسائلي مثل اجبار بچه مدرسه اي ها و...  كه البته بعد از هر استقبال بي نظير در هر شهر گفته مي شود. ولي اينجا خودم حضور داشتم و حقايق را از نزديك مي ديدم. آنچه صورت گرفته بود اجازه به دبيرستاني ها براي حضور در مراسم بود. اينكه دانش آموزان هر مدرسه پلاكاردي حاوي نام آموزشگاه خود را در دست داشتند باعث بزرگ جلوه دادن حضورشون مي شد. در صورتي كه از جمعيت سيصد تا ششصد نفري هر دبيرستان حد اكثر پنجاه نفر حضور داشتن و در مقايسه با سيل عظيم جمعيت مستقبلين درصد چنداني رو به خودشون اختصاص نمي دادن.( اين موضوع رو از عكس هاي منتشره در همان سايت ها نيز مي توان دريافت). احتمالا ديگر لازم نيست در مورد نفس تعطيل كردن مدارس (در سطح دبيرستان و بعضي از راهنمايي ها) مطلبي بنويسم كه تشكر و قدر داني از زحمات يك خادم ملت حق هر كسي است. چه دانش آموز باشد و چه دانشجو و كارگر و معلم و... و مسئولين وظيفه دارند اين شرايط را براي مردم فراهم كنند.

 

احتمالا ديگر لازم نيست در مورد نفس تعطيل كردن مدارس (در سطح دبيرستان و بعضي از راهنمايي ها) مطلبي بنويسم كه تشكر و قدر داني از زحمات يك خادم ملت حق هر كسي است. چه دانش آموز باشد و چه دانشجو و كارگر و معلم و... و مسئولين وظيفه دارند اين شرايط را براي مردم فراهم كنند.

در مورد بنرها و پلاكارد هاي فراوان هم نوشته بودن. البته نگفته بودن كلي از اون بنر ها در واقع تبليغ سايت ها،‌شركت ها و... بود كه در قالب خوش آمد گويي فرصت تبليغ يافته بودن! البته نبايد از خطاي بعضي نهاد ها گذشت. به اعتقاد من تعداد زياد پلاكارد در واقع ضد تبليغ است و اصولا با مشي رئيس جمهور هم خواني ندارد. مطمئنا بعضي از اون ها  هم جنبه خود شيريني داشته و ان شاءالله مسئولين خطا كار مواخذه خواهند شد.

مساله ديگر بحث ايستگاه صلواتي هاي فراوان بود (كه ما البته بيش از دو سه تا نديديم!). اين هم نياز به توضيح نداره كه براي مردمي كه 4 ساعت زير آفتاب ايستادن، تامين آب خوردن نه تبليغاتيه و نه انتخاباتي! خدا به همه انصاف بده!




نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:8 توسط :: حسین براتی ::